شايستگي انسان همه به انديشه اوست
ب: زمان مطالعه
بهترين زمان مطالعه هنگامي است كه خود شما براي آن آمادگي داريد.
در چه زماني بهتر مي توان مطالب خوانده شده را به خاطر سپرد ؟ و در چه زماني مي توان از وقت حداكثر استفاده را كرد؟
-
هر وقت كه راحت بوديد، همان موقع بهترين زمان براي درس خواندن است.
-
مطالعه يك امر ذهني است. بنابراين هر گاه احساس كرديد براي مطالعه و يادگيري آمادگي داريد، مطالعه كنيد.
-
همچنين دقت داشته باشيد كه اگر شما به طور معمول صبح بهتر ياد مي گيريد ، بهترين زمان همان موقع است و اگر عصرها بهتر مطالب را فرا مي گيريد بهترين زمان مطالعه براي شما عصرها است.
بدانيد كه اگر مي خواهيد كار مهمي انجام دهيد بهترين زمان براي شروع همين حالاست
به طور كلي 3 زمان در يادگيري مهم است :
1. اول صبح : صبح ها به دليل اينكه تازه از خواب بيدار شده ايد ذهن تان منع قبلي ندارد.
صبح ها براي مطالبي كه نياز به ادراك عميق دارند مانند رياضيات، فيزيك ، شيمي، عربي، ... وقت مناسب تري است، زيرا ذهن آمادگي بيشتري جهت يادگيري دارد.
2. عصر يا دو ساعت قبل از غروب: به دليل كاهش اشعه كيهاني و نوع رابطه خورشيد با زمين اختلال حواس كم مي شود.
3. آخر شب: بعد از درس خواندن مي خوابيد، ذهنتان منع بعدي ندارد و اطلاعات از نيمكره راست (كوتاه مدت) به نيمكره چپ (بلند مدت) هدايت مي شود.
معمولاً عصرها و شب نيز براي دروس عمومي و دروس حفظ كردني مناسب تر است، زيرا ذهن فرصت اين را دارد كه مطالب خوانده شده را پردازش كرده، آنها را دسته بندي و منظم كرده و در حافظه ثبت كند.
باسمه تعالي
بهــــــداشت روان
با پيشرفت علم و ظهور تكنولوژي هاي جديد آدمي انتظار رفاه و آسايش بيشتري دارد . زمانيكه انسان براي پيمودن مسافت بين شهرها از حيوانات استفاده مي نمود ، مشقت و رنج بسياري را مي بايست تحمل مي كرد ولي اكنون دورترين مسافت ها را در زمان اندكي مي پيماييم در حاليكه خبري از آن سختي ها نيست . ولي اين سوال به ذهن مي رسد كه آيا با رشد و پديدار شدن علوم جديد ، رفاه و آسايش در زندگي ما انسانها بيشتر شده است ؟ آيا احساس خوشبختي رشد كرده است ؟ آيا ما انسانها از زندگي خود بيشتر رضايت داريم ؟
جواب دادن به سوالهاي بالا اندكي مشكل است . شايد پاسخ ها از فردي تا فرد ديگر متفاوت مي باشد . اما لزوماٌ تمام جواب ها مثبت نيست و شايد گاهي منفي باشد . علت چيست ؟
بسياري از متخصصان علوم انساني از جمله جامعه شناسان و روانشناسان اعتقاد دارند پيشرفت و رشد تكنولوژي بيشتر تك بعدي بوده است و بيشتر در جهت كمك به جسم انسان مي باشد . تخصصي شدن علم پزشكي و ظهور علم جديد در اين علم و پيدايش وسايل و تجهيزات مدرن پزشكي گواه اين مدعاست . در صورتيكه در زمينه علوم رواني پيشرفت ها در سطح پايين تري قرار دارند . انسان متشكل از روح و جسم است و زماني آدمي احساس رضايت مي كند كه هر دو بعد او در آرامش باشند. لذا سازمان جهاني بهداشت جهت افزايش توجه عموم مردم به اين بعد ( رواني ) ، اقدام به نام گذاري (( روز جهاني بهداشت روان )) كرده است كه روز 10 اكتبر (19 مهرماه ) به اين نام شناخته شده است . و در هرسال تمركز خاصي روي موضوعات مرتبط با بهداشت روان مي شود بعنوان مثال سال 1996 ، "زنان و بهداشت رواني " ، سال 1997 ، " كودكان و بهداشت رواني " ، 2006 ، "ايجاد آگاهي ، راهي براي كاهش خطرات ناشي از خود كشي و بيماري رواني" و 2007 " بهداشت روان در دنبال در حال تغيير : تاثير فرهنگ و گوناگوني "و2009"سلامت روان در مراقبت های بهداشتی اولیه ،افزایش خدمات درمانی و ارتقای سلامت روان" نام گذاري شده است . در ایران 24 الی 30 مهرماه بعنوان هفته بهداشت روانی نامگذارشدو نام روزهای هفته عبارتند از :
جمعه 24 مهر به عنوان «معرفت ديني و بهداشت روان»،
شنبه 25 مهر به عنوان «خانواده و بهداشت روان»،
يكشنبه 26 مهر به عنوان «ورزش و بهداشت روان»،
دوشنبه 27 مهر به عنوان «نقش پيشگيري در سلامت روان»،
سهشنبه 28 مهر به عنوان «مدرسه و بهداشت روان»،
چهارشنبه 29 مهر به عنوان «جامعه و بهداشت روان»
پنجشنبه 30 مهر به عنوان «مشاوره و بهداشت روان»
اما " بهداشت روان" به چه معناست ؟
از نظر سازمان جهاني بهداشت " بهداشت روان " عبارتست از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران ، تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي ، عادلانه و مناسب . انجمن بهداشت رواني كانادا مي گويد : بهدشت روان يعني توانايي سازگاري با ديدگاه هاي خود ، ديگران و رويارويي با مشكلات روزمره ي زندگي .
بهداشت روان دانش و هنري است كه به افراد كمك مي كند تا با ايجاد روش هايي صحيح از لحاظ رواني و عاطفي بتوانند با محيط خود سازگاري نموده و راه
حل هاي مطلوب تري را براي حل مشكلاتشان انتخاب كنند . سلامت رواني به نحوه تفكر احساس و عمل اشخاص بستگي دارد .
علائم بهداشت روان
افرادي كه سلامت رواني دارند به زندگي نگرش مثبت دارند . آماده برخورد با مشكلات زندگي هستند . براي هفته ، ماه و سال برنامه اي مشخص دارند و به آن عمل مي كنند . اين افراد خود را بطور كامل
مي شناسند از نقاط قوت و ضعف خود آگاهند و آنها
را مي پذيرند . كليد سلامت روان يعني اعتماد به نفس را در خود رشد مي دهند
نكته مهم . اين نكته بسيار مهم است كه همه ما در دوره اي از زندگي بعلت وجود تغييرات اصلي زندگي يا حوادث محيطي ، فشار رواني را تجربه مي كنيم حوادثي مانند ، نقل مكان ، انتقال به مدرسه يا دانشگاه ديگر ، بارداري ، ازدواج ، طلاق سبك جديد زندگي ، مرگ عزيزان ، اخراج ، اشتغال ، فشار زمان ( كمبود وقت ) ، مشكلات مالي ، ناكامي ، رقابت و سرو صدا . اگر چه حوادث مثبت و منفي زندگي فشار زا هستند و جزء لاينفك زندگي روزمره ومنشاء خارجي دارند اما خود حوادث به تنهايي ايجاد كننده فشار و استرس
نمي باشد ، بلكه نگرش و تعبير و تفسير و واكنش ما آنها را فشارزا مي كنند .
چگونه فشار رواني را مي توان كاهش داد ؟
1- از واكنش خود به فشار رواني آگاهي كسب كنيد .
2- خود گويي مثبت را افزايش دهيد .
3- بر توانايي ها و تكاليف كامل شده ي خود تمركز كنيد .
4- از رقابت غير ضروري بپرهيزيد .
5- رفتارهاي جرأتمندي خود را افزايش دهيد .
6- محدوديت هاي خود را شناخته و بپذيريد (تفاوت فردي ) .
7- سرگرمي هايي براي خود در نظر بگيريد .
8- شوخ طبع باشيد .
9- به طور منظم ورزش كنيد .
10- درباره ي نگراني ها با دوستان مورد اعتماد صحبت كنيد .
11-
12- وقت خود را بصورت خردمندانه مورد استفاده قرار دهيد .
13- براي آينده طرح داشته باشيد و در اجراي آن طفره نرويد .
14- برنامه ي كاري هفتگي داشته باشيد و به آن عمل كنيد .
15- اهداف واقع گرايانه انتخاب كنيد .
15- اولويت هاي كاري و زندگي خود را بشناسيد.
16- فراغت هاي كوتاه و مكرر براي خود در نظر بگيريد.
17- از روش هاي آرامش بخشي استفاده كنيد .
شاد كام و سربلند باشيد.کلهر
آنچه مي خواهيد از خدا بجوييد و از گنجي كه در اندرون خويش داريد بهره گيريد.
الفباي مطالعه
تعريف مطالعه: مطالعه يعني به دقت نگريستن در نوشته اي جهت فهميدن و درك آن.
مطالعه : يك فرآيند شرطي و اكتسابي جهت افزايش معلومات است.
شرطي: شرطي يعني اينكه يك سري شرايط، يعني عادت كردن، يعني بايد در طول سال تحصيلي به يك روش خاص مطالعه كردن.
اكتسابي: يعني بدست آوردن.
پس بايد روش مطالعه را ياد گرفت و بدست آورد.
جهت شرطي شدن نسبت به مطالعه بايد شرايط زير را لحاظ كرد:
الف: مكان مطالعه
ب: زمان مطالعه
ج: روش يا تكنيك مطالعه
الف: مكان مطالعه
بهتر است براي مطالعه مكان خاصي را در نظر بگيريد ، اتاقي كه بايد ساكت و آرام و از عواملي كه باعث عدم تمركز و ايجاد حواس پرتي ما مي شوند به دور باشد.
با توجه به اين كه وظيفه اصلي شما در اين مرحله درس خواندن و هدف اصلي شما موفقيت در تحصيل مي باشد، بهتر است خود را نسبت به يك اتاق يا يك مكان جهت مطالعه شرطي كنيد. يعني سعي كنيد در اين اتاق (يا مكان خاص) هر روز به مطالعه بپردازيد و در صورت امكان از ميزي جهت اين امر نيز استفاده كنيد و اين امر باعث مي شود كه پس از مدتي شما در اين مكان تمركز بيشتري جهت مطالعه داشته باشيد و در نتيجه يادگيري شما در اين مكان افزايش خواهد يافت و باعث خواهد شد كه با حضور در آن مكان اشتياق و آمادگي بيشتري جهت مطالعه در شما ايجاد شود.
فاكتورهاي مهم:
1. جاي ثابت : اين جاي ثابت بهتر است پشت ميز باشد. مطالعه روي زمين، روي تخت يا در حال راه رفتن و بلند بلند خواندن اكيداً ممنوعV
2. نور اتاق: طيف زرد و سفيد با هم بهترين تركيب نور است.
3. دماي اتاق : نه سرد و نه گرم حدود 25 درجه سانتي گراد.
4. دكور اتاق : هر چه ساده تر و ثابت تر و چيزي كه تداعي كننده خاطره خاصي نباشد.
5. نظم در اتاق : چيدمان ساده و هميشگي و مداوم در تمام طول مدت مطالعه باعث نظم اساسي در روند كار و ذهن مي شود.
زندگي منشور باورهاست، اگرخودرا باورکنيم زندگي را درک کرده ايم.
تهیه کننده:مرضیه قاسم
مشاور مرکز
آیا کودک شما از جدایی می ترسد؟
اكثر كودكان هنگام جدایی از والدین، درجاتی از اضطراب و ناراحتی را نشان میدهند كه این موضوع هم برای كودك و هم برای والدین او دردناك است. در مرحلهای از سن كودك، این ترس و اضطراب یك پدیده رشدی طبیعی بوده و بهنظر میرسد یك هدف تكاملی در پشت آن قرار گرفته است. درجاتی از اضطراب جدایی در كودكان پیشدبستانی، نشانه دلبستگی ایمن و سالم به مادر و مراقبتكننده او میباشد. در بسیاری از موارد این اضطراب در عرض سه یا چهار دقیقه پس از ترك والد كاهش یافته و متوقف میشود.
اضطراب جدایی بهطور طبیعی بین سن 18 ماهگی و 3 سالگی رخ میدهد كه اوج آن در سن 24-12 ماهگی است و پس از 24 ماهگی بهتدریج كاهش مییابد. اضطراب كودك هنگام جدا شدن از والدین معمولاً از یك روز به روز دیگر متفاوت است، یك روز كودك هنگام جدا شدن از مادر مضطرب میشود، روز دیگر به مادر میچسبد و غمگین است و یك روز دیگر، قشقرق راه انداخته و در مقابل جدایی مقاومت و واكنش شدید از خود بروز میدهد. بهتدریج كودك به سمت استقلال میرود ولی هنوز مرحله انتقالی میتواند مشكل باشد و برای كودك و مادر استرسزا باشد.
برای كودكانی كه تجربه جداییهای بسیار مكرر و یا بسیار اندك از مادر داشتهاند، جدایی ممكن است اضطراب بیشتری را ایجاد كند.
هرچه كودك بزرگتر میشود و مفهوم زمان را درك میكند و مدارای موفقیتآمیز هنگام جدایی را بیشتر تجربه میكند، از اضطراب او كاسته میشود.
عواملی كه ممكن است در شدت اضطراب جدایی كودك دخالت داشته باشند شامل موارد زیر است:
* خستگی و بیماری كودك
* تغییر در عادات و برنامههای منزل
* تغییراتی كه در خانواده رخ میدهد مانند: تولد فرزند جدید، طلاق، جدایی والدین، مرگ و یا بیماری اعضای خانواده و…
* عوض شدن پرستار و یا مراقبین كودك
* معمولاً علت اضطراب جدایی نیستند ولی والدین میتوانند با رفتارهای خود آنرا بدتر یا بهتر كنند.
* كودكانی كه از نظر سرشتی، كودكان سخت و دشواری هستند و به تغییرات جدید، مكان و اشخاص جدید دیر عادت می كنند، بیشتر مستعد اضطراب جدایی هستند.
عوامل زیر میتواند شانس اضطراب جدایی را در كودك شما كاهش دهد:
* از سن 6 ماهگی به بعد در زمانهایی كوتاه و بهطور گهگاه از پرستار كودك و یا شخص نزدیك دیگر استفاده كنید تا كودك را مراقبت و نگهداری كند. این موضوع علاوه بر آنكه كمك میكند تا كودك در زمانهایی كوتاه، دور شدن از مادر را تجربه كند، فرصتی را نیز در اختیار كودك قرار میدهد تا اعتماد به سایر بزرگسالان در او شكل گیرد.
* از 12 ماهگی به بعد كودك را وارد ارتباط با همسالان نمائید. (گرچه كودك در این مرحله معمولاً وارد بازیهای مشاركتی نمیشود) و از سن 3 سالگی میتوانید فرصت تجربه بازیهای گروهی را به او بدهید.
* از سن4 ـ 3 سالگی كودك میتواند بعضی اشكال كلاسهای پیشدبستانی و مهدكودك را تجربه كند، بهخصوص برای كودكانی كه زیاد به والد خود وابسته هستند.
چگونه به كودكی كه از اضطراب جدایی رنج میبرد كمك كنیم؟
* در ابتدا سعی كنید كودك را در زمانهایی كوتاه به مراقب جدید یا مهد كودك بسپارید، زمانهایی كه بتواند تجربههای مثبتی را در آنجا داشته باشد.
* قبل از آنكه كودك را در محل جدید ترك كرده و تنها بگذارید، كمك كنید تا كودك با محیط و مردم جدید آشنا شود.
* روی موارد مثبتی كه در محیط جدید رخ میدهد متمركز شوید، نگذارید بچهها از تصور چیزهای بدی كه ممكن است رخ دهد نگران شده و بترسند.
* اضطراب كودك را به تمسخر نگیرید و او را بهخاطر این ترس و اضطراب سرزنش و شماتت نكنید.
* اجازه دهید تا كودك شما بداند كه میفهمید چقدر سخت است كه انسان از كسی كه تا این حد دوستش دارد جدا شود، كودك را درك كنید و بپذیرید. اما زیاد با او همدردی و دلسوزی نكنید.
* تسلیم خواسته كودك نشوید و به او بفهمانید كه در امنیت و سلامت خواهد بود.
* عشق، محبت و علاقه بیقید و شرط خود را از كودك دریغ نكنید.
* اگر كودك بزرگتر است او را به كودكان دیگری كه در آن محیط هستند معرفی كنید و بازی و تفریح خاصی را با آنها ترتیب دهید.
* انتظار آنرا داشتهباشید كه در چند هفته اول ورود به مهد و یا مدرسه كودك خسته باشد و زود تحریكپذیر شود.
* هنگام ترك كودك او راببوسید و نوازش كوتاهی نموده و با خوشرویی از او خداحافظی كنید.
* مراسم خداحافظی و ترك كودك را خیلی طولانی نكنید، بر احساسات دلسوزانه خود غلبه كنید و چندین بار نروید و برگردید.
* دزدكی و یواشكی كودك را ترك نكنید.
* قبل از شروع مهد، آمادگی و یا مدرسه، تدارك كتاب، دفتر و وسایل مورد نیاز كودك را ببینید و برای فراهم آوردن آنها كودك را مشاركت بدهید.
* حتی زمانی كه فكر میكنید مربی و یا معلم كودك شما سختگیر است و یا كودك توسط كودك دیگری مورد قلدری و اذیت قرار گرفتهاست، او را از مدرسه و یا مهد خارج نكنید، سعی كنید مشكل را رفع نمائید.
* اگر كودك تحت هیچ شرایطی حاضر نشد به مهد یا مدرسه برود و در منزل ماند، برای او زیاد فعالیتهای تفریحی و سرگرمی فراهم نكنید.
* در بازیها با ایفای نقش، جدایی را با كودك تمرین كنید.
* پس از بردن كودك به مهد یا مدرسه مدتی آنجا بمانید، سپس كودك را با معلم یا مربی تنها بگذارید و سپس نزد او برگردید.
سخنی با مربیان و معلمان كودك:
· خود را به كودك معرفی كنید و از او دعوت كنید تا با اسباببازی بازی كند یا چیزی بخورد.
· اگر كودك دچار حمله هراس شده است از والد بخواهید نزد كودك بماند تا وی آرامتر گردد و او را با صدایی گرم ، محبتآمیز، راسخ و قاطع آرام كند.
· هرگز كودك را بهخاطر اضطراب و غمگینیاش مورد انتقاد قرار ندهید.
توجه:
در صورتیكه كودك موارد زیر را نشان دهد، لازم است مورد ارزیابی دقیقتر قرار گرفته و مشاوره تخصصیتر دریافت كند:
· چنانچه پس از گذشت 2 هفته كودك هنوز آرام نگرفتهاست و مشكلات هنگام جدایی ادامه دارد.
· كودك صبحها قبل از جدا شدن از مادر و رفتن به مهد كودك یا مدرسه شكایات جسمی مكرر مانند: سردرد، دلدرد، سرگیجه، حالت تهوع، استفراغ، طپش قلب و … دارد.
· اضطراب جدایی به سالهای مدرسه ابتدایی كشیده شده و با فعالیتهای متناسب رشدی و سنی كودك تداخل دارد.
· كودك در هیچ مرحلهای از زندگی خود دچار اضطراب جدایی نشده است.
امتناع از رفتن به مدرسه در بچههای بزرگتر و نوجوانان اكثراً مطرح كننده مشكل جدیتری است كه نیازمند كمك تخصصی است.
منبع :اینترنت
به نام خداوند جان و خرد
با سلام و عرض تبریک خدمت شما معلمان و دانش آموزان عزیز و گرامی به مناسبت شروع سال تحصیلی جدید.
هفته اول مهرماه، شروع یک حرکت جدید و تازه می باشد برای رسیدن به اهداف معین هم برای معلمان و هم برای دانش آموزان.
آیا تاکنون به این موضوع فکر کردید که چه عواملی می تواند شما رادر رسیدن به اهدافتان یاری کند؟ موانع احتمالی کدامند؟
آن چیزی که مشخص و واضح است و همه به آن آگاهی دارند این است که هیچ موفقیت ؛پیروزی و کامیابی بدون وجود شرایط لازم امکان پذیر نیست.
ما قصد داریم در هفته های آینده در این رابطه مطالب جالب و مفیدی را ارائه کنیم.با ما همراه باشید.به امید موفقیت
مراقبت از خود
انسان ها در زمان های مختلف با تجربیات سخت و ناراحت کنندهای مواجه می شوند که نیاز به مراقبت دارند.شاید در ذهن شما مراقبت منظور ار سوی دیگران باشد.البته این یک قسمتی از اقدامات لازم می باشد اما بخش مهم دیگرباید توسط خود فرد اقدام شود.ما عادت کردیم فقط به بعضی از جنبه های وجودیمان توجه کنیم مثلاخود جسمانی و جنبه های دیگر رافراموش می کنیم.هرگاه در حالت استرس یا تنش هستید ویا در صورت امکان هر روز به فهرست زیر مراجعه کرده وببینید آیا برای کمک به خود در هر یک از موارد ذکر شده تلاش کرده اید؟
1- مراقبت از خود جسمانی:سعی کنید هروز دست کم 20 دقیقه نرمش کنید.قدم زدن وفعالیت در منزل،تمرینات هوازی ،دویدن در پارک،دوچرخه سواری،شنا و... می تواند بسیار مناسب باشد.
در روز حتما سه وعده غذای خوب ومناسب بخورید.خوردن صبحانه بسیار مهم است.از خوردن تنقلات و نوشیدنی های کافئین دار(قهوه ،نوشابه ،شکلات و...) پرهیز کنید.
فعایت های روح افزا (گوش دادن به آهنگ های آرامش بخش ،یوگا و...) را به برنامه های روزانه خود بیفزایید.
2- مراقبت از خود فعال یا اجتماعی: هروز بادوستان خود فعالیت جمعی مثل ورزش داشته باشید.یک دفتر یادداشت داشته باشید و فعالیتی را که می خواهید طول روز انجام دهید در آن بنویسید.دوستانی که از بودن با آنها لذت می برید را به خانه دعوت کنید.سرگرمی یا فعالیت جدیدی را آغاز کنید که اغلب به آن فکر می کنید.با دوستان به راه دور مسافرت کنید.
3- مراقبت از خود عاطفی:زمانی را به کنکاش در عواطب و احساسات خود اختصاص دهید.دریابید چه احساسی دارید-خشم ،اندوه،نامیدی،خوشحالی وشادی و....احساسات را به درون نریزید بلکه بیان کنید.مثلا با صحبت کردن،فریاد کشیدن،سر زدن به یک دوست ،یادداشت خاطرات روزانه،نامه نگاری با دیگران،مشت زدن به متکا،مراجعه به یم مشاور برای بیان احساسات خود.
4- مراقبت از فکر خود:زمانی را برای شناسایی افکار منفی و جملات تکراری که ذهنتان را به خود مشغول کرده اختصاص دهید.با شماور مشورت کنید وعمل"فکر نکردن "را تمرین کنید.اگر موفق نشدید فریاد بکشید"بس است"عمل تبدیل افکار منفی به افکار واقع بینانه و مثبت را تمرین کنید.یک دفترچه بردارید و در بالای هر صفحه یکی از افکار منفی را یادداشت کنید .زیر هر جمله با حروف بزرگ و قرمز یک اندیشه مثبت اما واقع گرایانه را بنویسید.سپس بقیه صفحه را با فهرستی از شواهد پر کنید که آن انیشه سازنده را تاییدکند.بهتر است مرور این افکار را با تمرین های آرامش بخش همراه کنید.
5- مراقبت از خود معنویی:بعد معنویی برای برخی از انسانها اهمیت دارد.پس بهتر است افکار و احساسات خود را با یک روحانی در میان بگذارید.شرکت در مراسم مذهبی می تواند مفید باشد.
تهیه کننده:کلهر
مشاور مرکز
انتخاب هاي مهم زندگي
يكي از موارد اختلاف انسان با موجودات زنده ديگر ، داشتن قدرت و حق انتخاب آگاهانه است .يك انسان در طول دوران زندگي خود به دفعات در موقعيت انتخاب قرار مي گيرد.در دوران طفوليت ،بيشتر براي او تصمصم مي گيرند اما با رشد انسان بايد به او فرصت داد تا بتواند خودش انتخاب نمايد اما با راهنماي و مشورت باافرادي كه در آن رابطه اطلاعات دارند.مثلا براي پيدا نمودن دوست يا انتخاب رشته تحصيلي دبيرسان.
علاوه بر موارد فوق،براي ادامه تحصيل در دانشگاه،نوع شغل ؛انتخاب همسر ،مكان سكونت و...لازم است دست به انتخاب بزنيم.
اما فرايند يك انتخاب درست كدام است؟
روانشناسان اعتقاد دارند زماني كه شرايط زير وجود داشته باشد؛ بااحتمال بيشترانتخاب مناسب صورت مي گيرد:
1- موارد زياد براي انتخاب وجود داشته باشد.
2- آگاهي كافي در رابطه با گزينه ها وجود داشته باشد.
3- آزادي براي انتخاب وجود داشته باشد.
4- انگيزه براي انتخاب وجود داشته باشد.
در فصل تابستان افراد مختلف تحت عنوان دانش آموز يا دانشجو خود را آماده مي كنند تا براي مهرماه فصل جديدي را در زندگي خود شروع كنند.از آنجا كه بسياري از اين انتخاب ها در سازندگي آينده زندگي ما نقش اساسي دارند، بايد دقت كافي داشته باشيم.گام اول آن است كه خودمان را بشناسيم.بايد به نقاط قوت و ضعف خودمان پي ببريم.علائق،توانايي ها و استعداد هاي ويژه راشناسايي كنيم.با افراد متخصص ارتباط برقرار كنيم تا اطلاعات مناسب را دريافت نماييم. به اميد فرداي بهتر.موفق باشيد.
كلهر
ريسك پذيري
دو تا دانه توي خاك حاصلخيز بهاري كنار هم نشسته بودند.
دانه اولي گفت: من مي خواهم رشد كنم! من مي خواهم ريشه هايم را هر چه عميق تر در دل خاك فرو كنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالاي سرم پخش كنم... من مي خواهم شكوفه هاي لطيف خودم را همانند بيرق هاي رنگين برافشانم و رسيدن بهار را نويد دهم... من مي خواهم گرماي آفتاب را روي صورت و لطافت شبنم صبحگاهي را روي گلبرگ هايم احساس كنم!
و بدين ترتيب دانه روئيد.
دانه دومي گفت: من مي ترسم. اگر من ريشه هايم را به دل خاك سياه فرو كنم، نمي دانم كه در آن تاريكي با چه چيزهائي روبرو خواهم شد. اگر از ميان خاك سفت بالاي سرم را نگاه كنم، امكان دارد شاخه هاي لطيفم آسيب ببينند... چه خواهم كرد اگر شكوفه هايم باز شوند و ماري قصد خوردن آنها را كند؟ تازه، اگر قرار باشد شكوفه هايم به گل ننشينند، احتمال دارد بچه كوچكي مرا از ريشه بيرون بكشد. نه، همان بهتر كه منتظر بمانم تا فرصت بهتري نصيبم شود.
و بدين ترتيب دانه منتظر ماند.
مرغ خانگي كه براي يافتن غذا مشغول كند و كاو زمين بود دانه را ديد و در يك چشم بر هم زدن قورتش داد.
آن عده از انسان ها كه از حركت و رشد مي ترسند، به وسيله زندگي بلعيده مي شوند.
"پتي هنسن"
درانتظار فرصت،عمري تباه كردم
فرصت جوانيم بود،آن هم فدا كردم
|
چگونه خبر مرگ را به كودكان بدهيم؟؟ |
|
از سال ها قبل آن زمان ها كه خودمان در سن كودكى بوده ايم، از رفتار بزرگ ترها آموخته ايم كه بايد خبر مرگ را از كودكان دور نگه داشت و با جملاتى مثل پيش خدا رفته، سفر رفته و... در اين مواقع كودكى را تا سال هاى سال چشم انتظار نگه داريم. علاوه بر اين مسائلى مثل طلاق، نبودن والدين، تهاجم و... مسائلى اند كه منجر به سوگ در كودكان مى شود. چگونه مى توان مرگ عزيزان و نزديكان را به فرزند خود خبر دهيم؟ شايد در اطرافيان خود بسيار ديده ايد، وقتى حادثه اى مثل مرگ براى اقوام و بستگانمان اتفاق مى افتد سعى مى كنيم بچه ها را از صحنه خارج كنيم. اين در حالى است كه درجه تاب آورى بچه ها با يكديگر فرق مى كند و بستگى به نوع تربيت آنها دارد و ممكن است بعضى از بچه ها با شنيدن يك خبر بد آشفته شوند. سوگ در كودكان پديده ناشايعى نيست و كودكان درجات مختلفى از سوگ را در زندگى روزمره خود تجربه مى كنند، تنها مرگ يك والد يا اقوام نزديك نيست كه كودك را با پديده سوگ مواجه مى كند بلكه وقايع بى شمار ديگرى هست كه گرچه از نظر ما كوچك و بى اهميت است ولى براى بچه ها مصادف با يك از دست دادن قابل توجه و مهم است. از آنجا كه ممكن است كودكان در كلامى كردن هيجانات درونى خود توانمندى كافى را نداشته باشند، همين امر درك يك كودك سوگوار و كمك به او را از سوى بزرگسالان با مشكل مواجه مى كند. مرگ عزيزان يكى از دردناك ترين تجربياتى كه هركس ممكن است در طول زندگى خود با آن روبرو شود و كودكان نيز به عنوان بى دفاع ترين افراد از اين قاعده مستثنى نيستند. طلاق: بسيارى از كودكان قبل از پايان مدرسه تجربه طلاق والدينشان را داشته اند و يك سوم كودكان طلاق ارتباطشان را با يكى از والدين از دست مى دهند. پس فقط مرگ نيست كه باعث جدايى كودك از والدينش مى گردد بلكه محروم شدن كودك از ديدار يكى از والدين پس از طلاق متعاقب كشمكش و اختلاف بين والدين كه كودك را وسيله اى جهت رسيدن به خواسته هاى خود قرار مى دهند نيز باعث واكنش سوگ در كودك مى گردد. كودكانى كه از خانواده طلاق و ازدواج دوباره مى آيند، ممكن است دو تا سه برابر بيشتر از كودكان خانواده هاى غيرطلاق مشكلات رفتارى و روانشناختى داشته باشند. نبودن يك يا هر دو والد به دلايلى غير از طلاق: گاه به دلايلى غير از طلاق ارتباط كودك با يكى از والدين قطع مى شود و والدين به دلايلى مانند بيمارى، زندانى شدن، اعتياد و مسافرت عملاً حضور ندارند و كودك به آنها دسترسى ندارد. در معرض تهاجم بودن: يك كودك تا قبل از ۱۴ سالگى شاهد مرگ هاى متعددى در تلويزيون بوده، مرگ هايى كه اكثراً به شكل قتل هاى تهاجمى رخ داده است يك ششم بچه هاى ۱۷-۱۰ ساله يا قتل كسى را ديده اند، يا كسى را مى شناسند كه كشته شده است. گم كردن و از دست دادن وسايل شخصى و اسباب بازى : گاه يك اسباب بازى كوچك و بى اهميت از ديد بزرگسالان، شىء محبوبى است كه كودك شب ها آن را در آغوش گرفته و بدون آن نمى تواند بخوابد. نقص قسمتى از بدن يا از دست دادن قسمتى از خود: مثل: كنده شدن دندان، نقص عضوى مثل چشم، دست، پا و يا هر عضوى از اعضاى بدن، حتى يك زخم كوچك خونريزى دهنده ممكن است نياز به اطمينان بخشى و آرام سازى كودك داشته باشد. از دست دادن يا نداشتن توانايى و مهارتى خاص:مثل اختلال يادگيرى، كم توجهى، بيمارى و ناتوانى فيزيكى، چاقى، پذيرفته نشدن در يك تيم ورزشى، تجديد يا مردود شدن در مدرسه. حوادث و بلاياى طبيعى:فجايع و حوادث مصيبت بار و دردناكى همچون سيل، آتش سوزى و زلزله وجود دارد كه مرگ، ويرانى، جدايى و صدمات جسمى و روانى متعددى را به دنبال دارد. كودك علاوه بر آنكه خانه و كاشانه و وسايل مورد علاقه خود را از دست مى دهد مرگ، معلوليت و ناتوانى والدين، خواهر و برادر، دوست، همسايه، معلم و... را تجربه مى كند و اين در حالى است كه خود نيز ممكن است از نظر جسمى صدمه ديده باشد، از شهرى به شهر ديگر آواره شده باشد، اطلاعى از بازماندگانش نداشته باشد و يا بازماندگانش نيز دچار سوگ و اندوه و مشكلات ديگر شده باشند. در چنين حوادثى كودك دچار فقدان هاى متعدد مى شود كه خود مسأله سوگ كودك را پيچيده مى سازد. جابه جايى:مسأله بعدى كه مى تواند واكنش سوگ در كودكان ايجاد كند جابه جايى است. خيلى از مواقع ما بدون اطلاع قبلى به كودكانمان اقدام به عوض كردن محل زندگى و يا مدرسه مى كنيم كه اين باعث مى شود تا كودكمان دوستان قديميش را از دست مى دهد. ما براى اثاث كشى ظروف شكستنى را از قبل آماده مى كنيم ولى حاضر نيستيم كودكمان را در اين مورد از قبل آماده كنيم. پديده ديگرى كه مى تواند واكنش سوگ در كودكان ايجاد كند موضوع خشونت در فيلم ها و برنامه هاى تلويزيونى است. در اين فيلم ها مردم به جان هم مى افتند و همديگر را به قتل مى رسانند. اين فيلم ها تأثير بسيار بدى روى بچه ها مى گذارد. اين در حالى است كه هيچ فيلم و يا سريالى كه يك ارتباط سالم بين خانواده ها و فرزندان را نشان بدهد پخش نمى شود. تعريف سوگ و علايم آن : سوگ حالت اندوه و ناراحتى شديد درونى در واكنش به از دست دادن شخص، يا عقيده و فكر خاصى است. سوگ پاسخ هيجانى ما نسبت به از دست دادن چيزى است. هر كودكى به روش خاص خود و به شيوهاى واحد با پديده سوگ روبرو مى شود. ما نبايد از كودكان انتظار داشته باشيم به يك گونه و يا مثل ما سوگوارى كنند. بايد بپذيريم كه آنها خاص و منحصر به فرد هستند و هر كدام نيز به روشى ويژه به سوگ مى نشينند. در سوگ حوزه هاى مختلف جسمى، رفتارى، فكرى، احساسى و... ممكن است درگير شود، مانند كم خوابى، كابوس شبانه، كم اشتهايى، شب ادرارى، بى قرارى، چسبندگى به افراد بازمانده، بغل كردن، نوازش كردن آنها، جست وجوى والدين از دست رفته، تنها نخوابيدن، گوشه گيرى، گريه كردن، لذت نبردن از فعاليت هاى معمول لذت بخش، آرزوى مرگ، پرخاشگرى، سكوت ممتد و طولانى، افت تحصيلى، كاهش توجه و تمركز، فراموشكارى، اشكال در تصميم گيرى، افكار خودتخريبى، احساس خشم، اندوه، گناه، درماندگى، ناتوانى، نوميدى، تنهايى، ترس و اضطراب، سرگيجه، احساس خستگى و كسالت، تنگى نفس، آه كشيدن زياد، خشكى دهان، تپش قلب، احساس كرختى و سنگينى در بدن، ضعف عضلانى، احساس گرفتگى و خفگى در گلو، درد معده. سوگ بزرگترها روى بچه ها تأثيرگذار است و بچه ها ما را در سوگوارى الگو قرار مى دهند و نحوه سوگوارى و چگونگى آن روى بچه ها تأثيرگذار است. از بيان موضوعات گريه آور جلوى بچه ها خوددارى نكنيم و بايد آن را عنوان كرد تا كودك احساساتش را بيرون بريزد زيرا اگر از بيان و طرح هر موضوع گريه آور جلوگيرى كنيد اين كودك در آينده با آن مواجه خواهد شد و نمى تواند در آن زمان آن مشكل را تحمل كند. نبايد هنگام مراسم سوگوارى كودك را دور كنيم و به طور مثال به شهرستان بفرستيم زيرا اين كودك و يا نوجوان بعدها احساس گناه خواهد كرد. اين كودك و يا نوجوان بايد در اين مراسم بماند و اين مرحله را طى كند. نبايد كودك را تحت فشار قرار داد. برخى نگرش ها وجود دارد كه بچه ها بهتر است در مراسم سوگوارى شركت نكنند :نظر عده اى از والدين و بزرگترها اين است كه بچه ها در مراسم تشييع جنازه، خاك سپارى و يا سوگوارى شركت نكنند. در حالى كه مراسم و آداب و رسوم سوگوارى شرايطى را براى كودك فراهم مى كند تا ببيند كه افراد چگونه يكديگر را آرام مى كنندو براى عزيز از دست رفته سوگوارى مى كنند و به زندگى او افتخار مى كنند، چگونه با جنازه او خداحافظى مى كنند و به آن احترام مى گذارند. ما اينطور فكر مى كنيم كه شركت در مراسم سوگوارى براى بچه ها سخت است و واقعاً هم سخت است، اما اگر اجازه دهيم كه قدرت اين انتخاب را داشته باشند تا در مراسمى كه از نظر هيجانى بار كمترى را به آنها وارد مى كند شركت كنند، آنها آمادگى پيدا خواهند كرد تا در آينده مرگ اشخاص عزيز و نزديك را راحت تر تحمل كنند و مرگ را به عنوان بخشى جدانشدنى و اجتناب ناپذير از زندگى بپذيرند. بهتر است بچه ها را در انتخاب خويش آزاد بگذاريم، اجبار براى شركت يا عدم شركت در مراسم، بار هيجانى بالاترى را براى كودك به همراه مى آورد. مى شود جلوى كودك داغديده راجع به مرگ صحبت نكنيم: واقعيت اين است كه كودك داغديده نياز دارد و مى خواهد كه راجع به چيز يا كسى كه از دست رفته است صحبت كند. بهتر است به كودك اجازه دهيم هر زمان كه مى خواهد راجع به احساس و افكارش صحبت كند و اطرافيان بايد به وى نشان دهند كه تمايل به شنيدن صحبت هاى وى دارند، احساس او را درك مى كنند و سعى نمى كنند او را از بحث موردنظر منحرف كنند يا به موضوع ديگرى بپردازند. نبايد از صحبت هاى گريه آور جلوى كودكان خوددارى كنيم زيرا سوگ، از دست دادن، پير شدن، بيمار شدن، همه اينها جزيى از زندگى هستند، بهتر است اجازه دهيم بچه ها با اين مقوله ها نيز آشنا شوند، حرف بزنند، احساساتشان را بگويند و افكارشان را بيرون بريزند تا بتوانيم بهترين كمك را در تطابق و سازگارى آنها با فشارهاى روزمره زندگى ارائه دهيم. از قديم گفته مى شد بچه هاى خردسال آنقدر كوچك هستند كه سوگ را نمى فهمند: اگر بچه ها آنقدر بزرگ هستند كه عشق و محبت را مى فهمند، پس آنقدر هم بزرگ هستند كه سوگ و از دست دادن را بفهمند. به علت توانايى محدود كودكان در كلامى كردن احساسات و افكارشان ممكن است اينگونه بينديشيم كه آنها دچار سوگ نمى شوند ولى كودكان علايم سوگ را در رفتارشان نشان مى دهند. مانند: گوشه گيرى، گريه كردن، نق زدن، عصبانيت و خشم، به آغوش كسى نرفتن، بهانه جويى، مشكل خواب، بدغذا شدن و كم شير خوردن و... هر كودكى به طريقى خاص و واحد سوگوارى مى كند و ما نبايد انتظار داشته باشيم كه كودكان مانند ما سوگوارى كنند. به بچه ها گفته مى شود تو هنوز بچه اى، بزرگ كه بشوى همه چيز فراموشت مى شود. شايد فكر كنيم كه چنين توصيه ها و پيش بينى هايى كودك را آرام تر مى كند ولى واقعيت اين است كه در آن لحظه براى كودك هيچ چيز دردناك تر از آن نيست كه فكر كند يك روز تصوير عزيز از دست رفته از خاطر او محو خواهد شد و همه چيز را فراموش خواهد كرد. فكر فراموشى در او احساس گناه و بى وفايى به وجود مى آورد. بايد تأكيد كنيم كه عزيز از دست رفته هميشه در خاطر ما خواهد ماند و ما او را فراموش نخواهيم كرد. بعضى مواقع به كودكان گفته مى شود او به يك مسافرت طولانى رفته است ولى وقتى در مقابل پرسش كودك چنين پاسخى را مى دهيم، ممكن است مسافرت رفتن هر كس ديگر در كودك ايجاد اضطراب كند و از طرفى ديگر بينديشد كه مرگ نيز مانند مسافرت قابل برگشت است يا به كودك مى گوييم: خداوند او را از ما گرفت چون او خيلى خوب بود: و اين تفكر در ذهن كودك شكل مى گيرد. آيا ممكن است براى همه آدم هاى خوب چنين پيشامدى رخ دهد؟ در مواردى والدين به كودك مى گويند: او تو را از آسمان ها نگاه مى كند، بنابراين بهتر است بچه خوبى باشى: در اين صورت گاهى كه تلاش كودك براى خوب بودن با ناموفقيت روبرو مى شود، دچار اضطراب و آشفتگى مى شود كودك مى ترسد از اينكه مبادا مرتكب اشتباهى شود و راجع به هر رفتار بدش احساس گناه دارد. بسيارى از مادران يا پدران در اين گونه لحظات مى گويند او به خواب رفت و ديگر بيدار نمى شود: اين توضيح در مورد مرگ ممكن است دو حالت را در كودك ايجاد كند، يكى ترس از خواب و خوابيدن چه در مورد خودش و چه در مورد اطرافيان و ديگر اينكه فكر كند مرگ نيز مثل خواب يك پديده قابل برگشت است. بزرگترها مى توانند توضيحات كافى راجع به روح و مرگ به بچه ها بدهند. بايد بپذيريم كه پاسخ همه سؤالات را نمى دانيم، بهتر است در مقابل سؤالات كودك اطلاعات صحيحى را كه مى دانيم به وى بگوييم و چيزهايى را كه نمى دانيم، بگوييم كه نمى دانيم و سعى نكنيم با مفاهيم انتزاعى كودك را گيج و پريشان كنيم. مفهوم مرگ طى يك فرآيند كه حتى ممكن است تا بلوغ و بزرگسالى طول بكشد، در كودك شكل مى گيرد. والدين، معلمان و دوستان بزرگتر مدل مهمى جهت الگوبردارى كودك هستند. اينكه بزرگسالان چگونه سوگوارى مى كنند، چگونه اين واقعيت را مى پذيرند چگونه براى شخص مرده احترام قائلند، مدلى براى كودك است تا با پديده سوگ روبرو شود. كودكان ممكن است افسرده باشند ولى گاهى فعال به نظر برسند، با بچه هاى ديگر بازى كنند، خواسته هايى داشته باشند و زمانهايى نيز در خود فرورفته، حساس و زودرنج باشند، نبايد انتظار داشته باشيم كودكان مانند ما سوگوارى كنند، بعضى از آنان گريه مى كنند و مى گويند كه غمگين هستند، بعضى ديگر ممكن است طورى به نظر برسند كه گويى هيچ چيز را احساس نمى كنند و بعضى ها حالاتى از خشم و نفرت را نشان مى دهند. بايد همه اين واكنشها را قبول كنيم. گاه در مقابل كسانى كه در فرآيند سوگ گريه و زارى مى كنند، اين هشدار داده مى شود كه دچار مشكل خواهى شد، اگر با اين وضع پيش بروى ديوانه خواهى شد و ... انتقال اين پيام علاوه بر آنكه به كودك اجازه بروز احساسات و هيجاناتش را نمى دهد اين اضطراب را نيز مى افزايد كه ممكن است در اثر گريه دچار عواقب وخيمى شود. گرچه تشويق كودك براى حفظ رابطه اجتماعى و عملكرد تحصيلى خوب و مفيد است و كودك سوگوار نبايد كاملاً منزوى و گوشه گير شود ولى با وجود اين مناسب نيست كه كودك را براى فعاليت زياد و برگشت به حالت قبل از سوگوارى تحت فشار قرار دهيم و او را مجبور به فعاليت زياد، مسافرت وارتباطات گروهى كنيم. حالت فوق ممكن است اين تفكر را در كودك ايجاد كند كه تنهاست و هيچ كس شرايط او را درك نمى كند. براى كمك به كودكان براى اينكه هر چه سريعتر سوگوارى شان تمام شود: اغلب گفته مى شود كه مثلاً الان ۶ ماه يا يكسال است كه گذشته است و تو ديگر بايد فراموش كرده باشى و مسأله برايت حل شده باشد. هرگز نبايد به كودك گفت كه فراموش مى كنى و همه چيز تمام مى شود يا الآن ديگر زمانى است كه بايد فراموش كرده باشى و به زندگى عادى برگشته باشى. چون سوگوارى و احساس درونى فرد نسبت به عزيز از دست رفته تابع نظم و زمان خاصى نيست ممكن است پس از يك سال كودك ناگهان به ذهنش برسد كه عكس پدرش را قاب زيبايى بگيرد و آن را بالاى تختخوابش قرار دهد. بايد نياز كودك را براى به خاطر آوردن عزيز از دست رفته به روشى مثبت درك كنيم و به آن احترام بگذاريم نبايد انتظار داشته باشيم پس از مدت زمان خاصى او همه چيز را فراموش كرده باشد و در مورد شخص مرده هيچ حرفى نزند يا سؤالى نپرسد و سوگوارى نكند، چرا كه از اين طريق او آرام آرام مراحل سوگ را طى كرده و آن را حل مى كند و به مرحله اى مى رسد كه خاطرات او را زنده نگه داشته و به طريقى مثبت به شخص مرده و خاطراتش مى انديشد. چگونه به سؤالات كودكان در مورد مرگ و سوگ پاسخ دهيم؟ پرسش هاى كودكان را به چند دسته كلى تقسيم مي شوند: بخش نخست در مورد سؤالاتى از خدا مثل اينكه چرا مادر مرا كشتى؟ چرا مادر مرا از من گرفتى؟ ممكن است سؤالاتى از اين قبيل در ذهن كودك وجود داشته باشد اما به علت ترس و احساس گناه آنها را بيان نكند، بنابراين ممكن است سالها احساس خشم و گناه با كودك باقى بماند. بهترين كار در اين مورد آن است كه اجازه حرف زدن و بيان احساس را به كودك بدهيم و با جمله اى كه نشان از همدردى دارد احساس او را به وى برگردانيم. مثلاً <<به نظر مى رسد از خدا عصبانى هستى؟>> سپس راجع به اين خشم صحبت كنيم. از او بخواهيم صحنه مرگ را تجسم كند، اتفاقاتى را كه در آن لحظه رخ داده و عواملى را كه به مرگ منجرشده بازگوكند، بدين صورت كودك مى فهمد دقيقاً چه رخ داده است: تقصير خدانيست، تقصير هيچكس نيست. بخش دوم سؤالاتى درباره شخص مرده است. او مى خواهد بداند <<موقعى كه مى مرد چه فكرى داشت؟ آيا به من فكرمى كرد؟ آيا درد مى كشيد؟ آيا خيلى جان دادنش سخت بود؟ درآن لحظه چه حرفى زد؟ راجع به من هم حرفى زد؟ ازدست من ناراحت نبود؟>> حقيقت اين است كه گاهى بچه ها اوضاع را بدتر از آنچه واقعاً رخ داده تصورمى كنند. بهتر است به كودكان اجازه دهيم سؤالاتشان را بپرسند. بايد شرايطى را فراهم كنيم كه كودك تمام احساسات و انديشه هاى درونى اش را كه گاه با گناه، گاه با ترس و گاه با شرم... همراه است بيرون بريزد. دراين گونه موارد معمولاً پرسش او را به خودش برمى گردانيم: تو فكرمى كنى مادر موقع مرگ چه حالتى داشت؟ به چه فكرمى كرد؟ چون اكثراً سؤالات كودك برخاسته از فكرى است كه آن را به طور غيرمستقيم بيان مى كند و در جست وجوى اطمينان يابى و همدردى است. تا زمانى كه از وى نخواهيم افكارش را مطرح كند نمى دانيم از چه رنج مى برد وقاعدتاً نمى توانيم به وى كمكى كنيم. دسته سوم سؤالات :سؤالاتى درمورد فراموش كردن يا نكردن شخص مرده بخش ديگرى از سؤالات كودكان است. <<آيا من مادرم را فراموش مى كنم؟ آيا روزى فرامى رسد كه قيافه او از يادم رفته باشد؟ آيا صداى او را فراموش مى كنم؟>> بچه ها مى ترسند و متنفرند از اينكه يك روز عزيز ازدست رفته شان را فراموش كنند و سعى مى كنند صدا، حالت چهره، لبخند، طرز راه رفتن، نشستن، برخاستن و حركات او را مرتب به ياد بياورند. ناراحتند كه چرا صداى او را در ذهنشان نمى شنوند. بايد به كودك اين اطمينان را بدهيم كه ما عزيز از دست رفته را فراموش نمى كنيم و هميشه به ياد او هستيم. براى كاستن احساس فراموشى مى توانيم آلبومى از عكس هاى او را دراختيار كودك بگذاريم. به او بگوييم مى تواند از آشنايان و اقوام بخواهد اگر عكسى از عزيزش دارند براى او بفرستند، فيلم ويديويى وى را نگاه كند، تصوير او را نقاشى كند، قاب عكسى از او بالاى سرش، كنار تختش بگذارد. مى توانيم از خاطرات او براى كودك بگوييم و... اينها همه تكنيك هايى هستند كه كمك مى كند ترس كودك از فراموش كردن عزيز ازدست رفته كاهش يابد. سؤالاتى درمورد اسرار و رازها بخش ديگرى از سؤالات كودكان است. بچه ها مى خواهند بدانند چرا هيچكس راجع به پدرم با من صحبت نمى كند؟ چرا هيچ يادگارى يا عكسى از او نيست؟ چرا همه وسايلش را پنهان كرده ايد؟ گاه رخ مى دهد مرگ پدر يا مادر براى كودكان در هاله اى از ابهام باقى مى ماند و هيچكس، هيچ چيز راجع به عزيز ازدست رفته براى وى نمى گويد. سؤالات او همزمان با رشد شناختى اش بزرگ مى شود و چقدر تلخ است كه كودك هم در سوگ طولانى عزيز ازدست رفته درجا مى زند و هم نمى تواندراجع به آن صحبت كند و از پرسيدن درمورد اين موضوع منع مى شود. اطلاعات ناقصى كه به طور كج دار و مريز، كودك از پيرامون خود گرفته، ممكن است منجر به شكل گيرى هسته گناه، سرزنش خود، ترس و يا كنجكاوى عميق شود. پاسخگويى با صداقت و گفتن حقيقت به كودك كمك مى كند تا سوگ كودك به يك پديده پيچيده و حل نشده تبديل نگردد. سؤالاتى درباره اعتقادات رايج نيز دسته ديگرى از سؤالات كودكان است. <<مردم مى گويند هميشه آدم هاى خوب و جوان مى ميرند؟ آيا معنايش اين است كه من هم مى ميرم؟ پدرم خوب است پس ممكن است پدرم نيز بميرد؟>> بديهى است چنين نگرشى دركودك اين وحشت را ايجاد مى كند كه ممكن است در سن جوانى بميرد. براى رفع اين ترس بايد راجع به چگونگى رخداد مرگ عزيز ازدست رفته با وى صحبت كرد. سؤالاتى درمورد علت ناتوانى براى سوگوارى كردن نيز ازسوى بچه ها مى شود: <<چرا نمى توانم گريه كنم؟ چرا اشكم درنمى آيد؟>> شايد ما ناآگاهانه پيام هايى را به كودك داده ايم كه مانع از بروز راحت احساسات و عواطف او شده است مانند: <<تو ديگه مرد شدى، مرد كه گريه نمى كند.>> <<تو بايد قوى باشى و از مادرت مراقبت كنى.>> از سوى ديگر كودك ممكن است فكر كند قوى بودن يعنى گريه نكردن و وجود همزمان اين دو با هم تناقض دارد. تشويق كودك براى نشان دادن هيجاناتش كمك مى كند گريه پنهان و فروخورده خود را آشكار كند. سؤالاتى در مورد نگرانى از مرگ اطرافيان نيز دركودكان وجوددارد. <<آيا تو هم مى ميرى؟>> معمولاً بچه ها پس از مرگ يك نفر راجع به مرگ ساير عزيزان حساس و نگران مى شوند. آنان ممكن است نگرانى خود را به صورت پرسش هاى تكرارى، مراقبت بيش از حد از والد بازمانده، تماس مكرر تلفنى، جدانشدن از وى و چسبندگى به او و ... نشان دهند. بهتر است به كودك بگوييد: <<من سالم هستم، هيچ مشكل جسمى ندارم و نمى خواهم بميرم، من هستم و هرزمان كه نياز به كمك داشتى به تو كمك مى كنم و...>> <<آيا تقصير من بود كه پدرم مرد؟>> بخشى از سؤالات جادويى كودكان است. بچه ها درمرحله اى از رشد شناختى خود بين دو پديده كه همزمان رخ مى دهد، رابطه علت و معلولى برقرارمى كنند. مثلاً اگر فكر يا آرزوى نامطلوبى راجع به شخصى داشته باشند و آن شخص تصادفاً بميرد مى انديشند كه فكر و يا آرزوى آنها باعث اين مرگ شده است. با توضيح چگونگى مرگ مى توانيم اين افكار و احساسات را در ذهن كودك تعديل كنيم. سؤالاتى درمورد بهشت و سلامتى ازسوى كودكان نشانگر نگرانى آنهاست. مى توانيم كودك را تشويق كنيم درمورد بهشت متنى بنويسد يا نقاشى بكشد، اين كار كمك مى كند كه كودك افكار و احساسش را به نمايش بگذارد يا اينكه بچه ها پس ازمرگ يكى از عزيزان معمولاً نگران والد باقيمانده و افراد ديگر هستند. مثل كودكى كه پس از مرگ مادر اجازه نمى دهد پدر از منزل بيرون برود، مى ترسد او را نيز ازدست بدهد. در اين موارد ازكودك بپرسيد كه پدر چه كند تا تو احساس آرامش و امنيت بكنى؟ از او بخواهيم احساسش را با نوشتن يا نقاشى نشان دهد و بالاخره به روش بارش افكار و برگرداندن پرسش هاى او به خودش مى خواهيم احساسات درونى خود را بيرون بريزد. |
رفع عادتهای دهانی نامناسب کودکان
عادتهای دهانی نامناسب کودکان شامل مکیدن انگشت، مکیدن پستانک، فشار غیر طبیعی زبان پشت دندانها، جویدن ناخن، دندان قروچه و خودآزاری میباشد. عادتهای لبی نامناسب شامل خیس کردن لبها به صورت مکرر، کشیدن لب، مکیدن لب و گزیدن لب میباشد. حال به شرح هر یک از انواع این عادتها و عوارض و نحوه پیشگیری از آنها میپردازیم.
مکیدن انگشت یا شست
انگشت مکیدن بیشترین عادتهای دهانی است. تئوریهای مختلفی علت مکیدن انگشت شست در کودکان را شرح میدهد. روان شناسان عامل روانی را قویترین علت آن میدانند. عوارضی که این عادت در کودکان ایجاد میکند شامل فاصله گرفتن دندانهای قدامی بالا و پایین از یکدیگر، جلوزدگی بیش از حد دندانهای قدامی بالا، تنگ شدن قوس فک بالا و ایجاد کام گنبدی و عدم رشد عرضی فک بالا میباشد. درمانها شامل درمان یادآوری، جایزه درمانی، دستگاه درمانی و ترکیبی از یادآوری و جایزه درمانی میباشد.
الف_ درمان یادآوری Reminder therapy:
اولین قدم برای درمان عادت مکیدن انگشت است و برای کودکانی مناسب است که میخواهند این عادت را ترک کنند اما نیاز به کمی کمک برای ترک کامل عادت دارند. یادآوری آنها در نبردن انگشت به دهان میتواند با چسباندن یک چسب زخم روی انگشت یا مالیدن یک ماده بدطعم به انگشت یا استفاده از دستکش باشد.
ب_ جایزه درمانی Reward therapy :
یک قول نامه بین کودک و والدین یا کودک و دندان پزشک بسته میشود و با کودک قرار گذاشته میشود که در هر روزی که این عادت را انجام ندهد به او جایزه کوچکی بدهند. هرچه کودک را بیشتر در این برنامه درگیر کنیم، امکان موفقیت بیشتر خواهد بود. بدین معنی که مثلا ًاز کودک بخواهیم جدولی را تهیه کرده و تعداد دفعات مکیدن انگشت خود را در هر روز هفته در آن ثبت کند والدین باید به خاطر داشته باشند که به هیچ عنوان، کودک خود را به خاطر انجام عادت سرزنش نکنند.
پ_ دستگاه درمانی Appliance therapy :
اگر دو درمان قبلی یا ترکیبی ازآنها موفقیت آمیز نبود، به این روش پناه میبریم. دستگاههای ثابتی وجود دارند که هم نقش باز کردن تنگی قوس فک بالا را دارند و هم دارای فنرهایی هستند که به عنوان یادآور برای کودک عمل میکنند که نتواند انگشت را به دهانش ببرد.
قابل ذکر است که اگر این عادت بعد از رویش دندانهای ثنایای دایمی ادامه یابد ممکن است لازم باشد برای برطرف کردن وضعیت به وجود آمده درمان ارتودنسی انجام شود.
عادت مکیدن پستانک
این عادت، تغییراتی مشابه انگشت مکیدن در کودک ایجاد میکند، پستانک مکیدن باعث میشود که مرحله انتقال طبیعی از بلع نوزادی به بلع بلوغ به تعویق بیافتد. بلع نوزادی شامل قرار دادن زبان بین لثههای بالا و پایین میباشد (در کودکان دارای دندان، زبان بین دندانهای قدامی بالا و پایین قرار میگیرد) در صورتی که در بلع بزرگسالان نوک زبان پشت دندانهای قدامی فک بالا در ناحیه کام قرار میگیرد چنانچه کودکی تا سن سه چهار سالگی عادت مکیدن پستانک را داشته باشد، باید به دندان پزشک اطفال مراجعه کرد.
دندان پزشک بیمار مبتلا به بلع غیرطبیعی را با قرار دادن انگشت نشانه روی نوک زبان و سپس روی کام آگاه میکند یعنی به بیمار گفته میشود که اکثر مردم با قرار داردن این قسمت زبان روی این ناحیه از کام، عمل بلع را انجام میدهند. به بیمار میگوییم اکنون نوک زبانت را روی قسمت جلوی کام قرار داده و لبهای خود را ببند و در حالی که زبان در همان وضعیت است عمل بلع را انجام دهد. این تمرین اصلاح بلع باید چهل بار در هر روز انجام شود و عمل کودک روی کارت ثبت شود. تمرین باید با مقادیر کمی آب یا لقمههای غذایی خشک نظیر صبحانه انجام گیرد.
در ملاقات دوم بیمار باید قادر به بلع صحیح باشد. هم اکنون قطعات آب نبات بدون قند را میتوان برای تقویت بلع ناخودآگاه به کار برد. به بیمار یاد میدهیم که این قطعه از آب نبات را روی زبانش قرار داده و آنها را روی کام در وضعیت صحیح نگه دارد تا به طور کامل حل شود. از بیمارمی پرسیم که چه مدت میتواند آب نبات را در محل مذکور نگه دارد. از ساعتی که ثانیه شمار دارد استفاده میکنیم و زمان مذکور را به دقیقه و ثانیه یادداشت میکنیم و پس از حل شدن قطعه اول آب نبات، قطعه دوم را به فوریت در محل صحیح قرار میدهیم و مجددا ً زمان سنجی میکنیم. در مرحله اول کودک قادر به نگه داری قطعه آب نبات در محل مورد نظر تنها به مدت چند ثانیه است ولی به تدریج زمان فوق طولانی تر خواهد شد. در این مرحله یک جلسه تمرین در روز که شامل حل کردن یک قرص آب نبات به وسیله زبان میباشد معمولا ً رضایت بخش خواهد بود.
تنفس دهانی
این نوع تنفس تعادل نیروها و فشارهای وارد به فکین و دندانها را به هم میزند و رشد فک و موقعیت دندانها را تحت تأثیر قرار میدهد.
هم چنین باعث میشود ارتفاع صورت افزایش پیدا یابد و دندانها و اسکلت فک بالا جلو زده تر از فک پایین باشند، فک بالا حالت گنبدی پیدا خواهد کرد و در نتیجه به هم ریختگی منظم دندانها در فک بالا اتفاق میافتد. اگر کودک از نظر فیزیولوژیک مشکلی در تنفس از طریق بینی نداشته باشد(مانند گرفتگی مادر زادی بینی، پولیپ و...) و فقط به صورت عادی تنفس دهانی داشته باشد، میتوان از یک دستگاه داخل دهانی به نام oral screenاستفاده کرد. نقش این دستگاه بازدارندگی تنفس دهانی میباشد که باعث عادی شدن جریان هوا از راه بینی میشود ولی اگر مشکل فیزیولوژیکی در بینی وجود داشته باشد، ابتدا باید برطرف شود.
منبع:مجله سيمرغ

